تبليغاتX
کوچه تنهایی خیال

گریه در چشمان من طوفان غم دارد... ولی ...خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

 فکری برای گریه های من

... اما تو هم ، یاد از صفای من نکردی

یاد از صفای بی ریای من نکردی

با باد بالیدی و در باران گذشتی

پرواز حتی در هوای من نکردی

لبخندهایت را به من بخشیدی ــ اما

فکری برای گریه های من نکردی

من ، قصه از زنجیر میگفتم ، ولی تو

خود را اسیر ماجرای من نکردی

جز طعنه های خود ـــ که کاری سهمگین بود ــ

این روزها ، کاری برای من نکردی

|+| دل نوشته های امید سام...2007/8/2 |
 شیشه طاقت من

دوست دارم که خودم باشم و تنها باشم

پشت یک پنجره ، سرگرم تماشا باشم

بی تَکَلُّف بنشین ، داد بزن ، راحت باش !

که برانم ، پس از این ، سخت شکیبا باشم

شیشه طاقت من ، مثل دلت سنگ شده

خوش نداری ، من هم مثل تو آیا باشم؟

پیش آرامش من طوفانی شو ، تا من

آسمان باشم و آیینه ی دریا باشم

نه ! ــ چه گفتم ؟ دریا ؟ ــ جوی حقیری و مباد

به تو آلوده شوم ، با تو ، به یک جا باشم

حُرْمَتِ آیینه ام ، زیر غرورت لِه شد

روی تو ، هیچ نمی خواست که بینا باشم

آه ...! بگذار که من نیز به جادوی غزل

بهمنی وارترین شاعر دنیا باشم

|+| دل نوشته های امید سام...2007/7/25 |