تبليغاتX
کوچه تنهایی خیال

گریه در چشمان من طوفان غم دارد... ولی ...خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

 پایان

 از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوت را از اوراق سپید آموختم

آیا سکوت، روشن ترین واژه ها نیست ؟؟؟

همیشه در تنهایی مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ، آرام ترین واژه ها نیست ؟؟؟

تا چشم گشودم، از چشم زندگی افتادم

شبی ــ شاید امشب ــ زیر نور یک واژه خواهم نشست

و هم زمان در آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت

پایان

|+| دل نوشته های امید سام...2007/7/18 |
 آرزو

کاش وقتی زندگی فرصت دهد 
    گاهی از پروانه ها یادی کنیم    

کاش بخشی از
زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش ترشویم

وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شویم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم  
به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم 
با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب های نقره ای را نشکنیم 

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق
رد پای خویش را پیدا کنیم

|+| دل نوشته های امید سام...2007/7/4 |