من و چند رکعت شکایت

من و دست های پر از جستجو منو چشمهایی پر از آرزو
من و پنج ساعت پس از هفت شب به دنبال یک گور بی های و هو
من و خنده ای تکه تکه شده در اعماق آیینه ی رو به رو
من و یک زمستان از هر طرف جهانی بدون گل و رنگ و بو
من و چند رکعت شکایت به دوست همان گفتنی های بی گفتگو

