به سمت شتاب آب

چگونه شرح دهم ، دستهای خسته خود را ؟
چگونه فاش کنم ، بالهای بسته خود را ؟
کجاسـت آنکه بهم بند میـزند ، دل ما را ؟
که پیش او ببرم ، چینی شکسته خود را
چه حیف شد! که به سمت شتاب آب نراندم
درنگِ زورق در گِل فرو نشسته خود را
من از اسـارت جغـرافیایِ رنج ، می آیـم
و می نویسم ، تاریخِ روح خسته خود را
بیا که جمع کنم بلکه در کنارت ــ از این پس ــ
تمام خاطـره های زهم گسسته خـود را
بیا که لحظه به لحظه ، به پیش پات بریزم
شبی ، تمامی غمهای دسته دسته ی خود را

